سر زندگی و نشاط






صفحه اول آرشيو مطالب پست الكترونيك RSS 2.0
درباره وبلاگ
به وبلاگ من خوش آمدید
● پروفایل مدیر وبلاگ
● پست الكترونيك
موضوعات
● عکس
● گوناگون
● سرگرمی
● داستان
● روانشناسی
● عجایب
● علمی
● طبیعت
● مشاهیر
● دانستنیها
● مذهبی
آخرين مطالب
● مدفن ائمه معصومين عليهم السلام
● سرداب مقدس حضرت ساقی عطشان (ع)
● جدید ترین تصاویراز اطعام زائران
● ادای احترام ارتش به زائرین امام حسین( ع)
● فتواهای جنجالی و بسیار خنده دار وهابیت
● مدرسه قدیمی و عجیب در پایتخت
● عکس منتخب
● هواپیماهای نیروی هوایی ایران
● حرف های یک خلبان در باره نیروی هوایی
● بوستانی در شهر زیبای دمشق
نويسندگان
● سید امیر
آرشيو مطالب
● فروردین 1393
● آذر 1392


.: Weblog Themes By LoxBlog :.

طنز

طنز

داستان زیبای رفافت,داستان,داستان کوتاه,

 

شنبه

مرد : امروز ناهار چي داريم؟

زن : ببين ، امروز قراره من و زری با هم بريم «فال قهوه روسي يخ زده» بگيريم. ميگيند خيلي جالبه ، همه چي رو درست ميگه . به خواهر شوهرزری گفته «شوهرت برات يه انگشتر بزرگ ميخره » خيلي جالبه نه ؟ سر راه يه چيزی از بيرون بگير بيا

 

يکشنبه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين ، امروز قراره من و زری بريم برای کلاسهای «روش خوداتکايي بر اعتماد به نفس» ثبت نام کنيم . هم خيلي جالبه ، هم اثرات خوبي در زندگي زناشوئي داره . تا برگردم دير شده . سر راه يه چيزی از بيرون بگير و بيا

 

دوشنبه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين امروز قراره من و زری با هم بريم «شو»ی «ظروف عتيقه» . ميگن خيلي جالبه، ممکنه طول بکشه، سر راه يه چيزی از بيرون بگير و بيار

 

سه شنبه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين امروز قراره من و زری با هم بريم برای لباس مامانم که برای عروسي خواهر زری ميخواد بدوزه دگمه انتخاب کنيم . تو که مي دوني فاميل مامانم اينا (!) چه قدر روی دگمه لباس حساس هستند . ممکنه طول بکشه . سر راه يه چيزی از بيرون بگير بيا

 

چهارشنبه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين ، امروز قراره من و زری بريم برای کلاس «بدنسازی» و «آموزش ترومپت» ثبت نام کنيم . همسايه زری رفته ، ميگه خيلي جالبه . ترمپت هم ميگند خيلي کلاس داره ، مگه نه؟ ممکنه طول بکشه چون جلسه اوله ، سر راه يه چيزی از بيرون بگير و بيار

 

پنجشنبه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببين ، امروز قراره من و زری بريم با هم خونه همسايه خاله زری که تازه از کانادا اومده . ميخوايم شرايط اقامت را ازش بپرسيم ، من واقعا'' از اين زندگي خسته شدم . چيه همه ش مثل کلفتها کنج خونه ! به هر حال چون ممکنه طول بکشه ، سر راه يه چيزی از بيرون بگير و بيا

 

جمعه
مرد : عزيزم ، امروز ناهار چي داريم؟
زن : ببينم ، تو واقعا'' خجالت نمي کشي؟ يعني من يه روز تعطيل هم حق استراحت ندارم ، واقعا'' نمي دونم به شما مردهای ايراني چي بايد گفت؟ نه واقعا'' اين خيلي توقع بزرگيه که انتظار داشته باشم فقط هفته ای يه بار شوهرم من رو برای ناهار ببره بيرون ؟

منبع:beytoote.com



نوشته شده در تاريخ جمعه 29 آذر 1392 توسط aliansjojo
ارسال نظر(0)

💬 نظرات کاربران
نظر خصوصی
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران