غروب جمعه
بازم غروب جمعه و هوای دلتنگی ست. بازم بغضمو میخورم و زیر لب با خودم زمزمه میکنم:
انا مفتون بهواک / متی ترانا و نراک / مالی لیس الّا سواک / یا مولا یا صاحب الزمان ...
یه چیزایی از درون سینم میجوشه و تا مغزم بالا میره بعد سر ریز میشه از دست و قلم رو کاغذ. نمیدونم اسمشو چی میشه گذاشت. من سه نقطه میذارم تو با هر چی که دلت خواست پرش کن ...
" ... "
سراپای وجودم داد و فریاد / چه سازم با تو ای شیرین فرهاد
چه سازم چون تو اینگونه نهانی / نمیگیری نشان از نیمه جانی؟!
شبی هم از دل صحرا گذر کن / بر این دیوانه شیدا نظر کن
دلم تنگ هوایت شد نگارا / نظر کن بر رخ زردم خدا را
حبیبم دلبرم یارم نگارم / طبیبم مونسم آرام جانم
بیا جانا که پیرم در جوانی / ندیدم خوشتر از تو دلسِتانی
فراموشی رمز عبور
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
ثبت نام کاربران
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
نظرات کاربران
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید